فريد الدين العطار النيسابوري
264
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
گفت تا هستى به دو دلشاد باش * وز همه گويندهاى آزاد باش چون به دو جانت تواند بود شاد * جانِ پر غم را به دو كن زود شاد در دو عالم شادىِ مردان بدوست * زندگىِ گنبدِ گردان بدوست پس تو هم از شادىِ او زنده باش * چون فلك در شوقِ او گردنده باش چيست زو بهتر بگو اى هيچ كس * تا بدان تو شاد باشى يك نفس . الحكاية و التمثيل بود مجنونى عجب در كوهسار * با پلنگان روز و شب كرده قرار گاهگاهش حالتى پيدا شدى * گُم شدى در خود كسى كانجا شدى بيست روز آن حالتش برداشتى * حالتِ او حالِ ديگر داشتى بيست روز از صبحدم تا وقتِ شام * رقص مىكردى و برگفتى مدام : « هر دو تنهاييم و هيچ انبوه نه * اى همه شادى و هيچ اندوه نه ! »